مترجم : زهرا صمدی ویشکی
در حدود بيست سال است كه نظريه عصب فرهنگي مطرح شده است. بعضي از نقدها بر پايه مداركي است كه اين نظريه را بوجود آورده است. به عنوان مثال زباني كه براي بيان احساسات استفاده مي شود. همينطور كلماتي كه براي بيان احساس بكار مي روند مانند ناراحتي و عصبانيت.
محققيني چون( اكمان) از افراد مي خواست تا از ميان گروه هاي محدود احساسي حالات احساسي چهره را تشخيص دهند و به ظاهر سعي در جهاني نشان دادن اين حالات بودند.
يكي از روش هاي پاسخگويي به انتقادات مربوط به روش انتخاب محدود اين است كه به آزمايش شوندگان اين اختيار را مي دهند تا همه حالات را غلط تشخيص دهند. افراد در مقابل اين روش 6 گروه احساسي مربوط به ( اكمان و فريزن ) را انتخاب كردند و هنگاميكه امكان انتخاب اين گزينه كه هيچ يك از اين احساسات(دلهره، خستگي، تحقير و هيجان)درست نيستند به آنها داده شد، باز هم 6 احساس مطرح شده توسط فريزن و اكمان را انتخاب كردند.
انتقاد ديگر به روش اكمان در خصوص نمايش فيلمهاي استرس زا براي آمريكاييها و ژاپني هاست.
در كتاب اكمان گفته شده كه هر دو گروه ژاپني ها و آمريكاييها هنگام تماشاي فيلم هاي استرس زا داراي حالات و احساسات مشابهي بودند اما در مواجه با گزارشگراني از فرهنگ خودشان، حالات و احساسات متفاوتي از خود نشان دادند. اما در آزمايش مجدد از گزارش تحقيقات مربوطه، فريدلاند اظهار داشت تنها بخاطر حرف گزارشگران نبوده كه بين اين دو گروه تفاوت هايي را اعلام كردند بلكه بر اساس فيلم هايي بود كه در هنگام تماشاي فيلم از آنها گرفته بودند. خنده ژاپني ها تنها براي مخفي كردن احساسشان نبوده بلكه براي رعايت ادب و نزاكت در مقابل گزارشگران بود. واكنش آمريكاييها در حال تماشاي فيلم خيلي بي ادبانه بود. درحاليكه آمريكايي ها بخاطر تماشاي فيلم براحتي عكس العمل نشان مي دادند، ژاپني ها براحتي با گزارشگران مؤدبانه برخورد مي كردند.
فريدلاند الگوي عصب فرهنگي ديگري را نيز مطرح كرده كه موسوم به اكولوژي رفتاري است. طبق اين نظريه حالات چهره و بروز احساسات مختلف در چهره به بافت اجتماعي بستگي دارد، ويا به عبارت ديگر چه رفتاري را در شرايط كنوني نشان مي دهيم و چه رفتاري را در موقعيت ديگر. از اينرو آنچه را كه اكمان از آن به عنوان عصبانيت ياد مي كند، فريدلاند آنرا آمادگي براي حمله توصيف مي كند. همچنين رفتاري كه به عنوان عصبانيت ضعيف مطرح مي شود در اكولوژي رفتاري با عنوان مقابله در برابر بروز عصبانيت بيان مي شود.يعني: (من مي خواهم حمله كنم ويا نمي خواهم حمله كنم).
فريدلاند كل ساختار مفهومي الگوي عصب فرهنگي را رد مي كند. در نظريه اكولوژي رفتاري، از احساسات اصلي و واقعي و حالات غير واقعي خبري نيست، بلكه اينها فقط رفتارهايي هستند كه با توجه به بافت اجتماعي رفتارهاي ذاتي افراد بروز مي كنند.
در الگوي عصب فرهنگي شش يا هفت نوع احساس جهاني كه ذاتاً با احساسات مختلف در ارتباطند وجود دارد، بر طبق نظريه اكولوژي رفتاري، هر رفتاري داراي مشخصات و ويژگيهايي خاصي است و با حركات ويژه اي معرف منبع مهمي از اطلاعات اجتماعي است.